اولین روزهای تولد آوا کوچولو
آوای نازم ما بعد از به دنیا اومدنت حدود دو هفته مهمون خونه مامانی بودیم.تو این مدت همه با هم متحد شده بودند که کارای فسقلی من رو زمین نمونه من سعی میکردم کارهای مربوط به تو رو زودتر یاد بگیرم اولش فکر میکردم خیلی سخت باشه ولی غریزه مادری قوی تر از این حرفاست و من تونستم خیلی زود با کمک بقیه از پس همه کارای نی نی خوشگلم بر بیام .خلاصه اینکه عزیز دلم بعد از دوهفته یه روز صبح بابا محمد اومد دنبالمون و ما برگشتیم خونه خودمون منم خوش و خرم از اینکه دیگه همه چیز آرومه و ما هم به زندگی عادی خودمون برگشتیم اون روز و اون شب رو طی کردیم اما غافل از اینکه این راحت خوابیدن اون شب شما همون آرامش قبل از طوفان بود و اینک ادامه ماجرا:از فردای همون شب روزها...
نویسنده :
مامان سمیرا
0:52



